شب یلدای 92
امسال دومین سالی بود که رادوین عشق زندگیم در کنار ما بود . و کلی جمع ما رو شاد و شادتر کرد . 
شب قبل در کنار دوستان بودیم و خیلی خوش گذشت و دیشب که شب یلدا باشه قرار شد که همه خونه داداشم امیر جمع بشیم چون 3 دی تولدش بود و برای شب یلدا تدارک تولد دیده بودیم کلی زن داداشم کیک بزرگ سفارش داده بود و لباس هندونه خریده بود و چیز های دیگه . ولییییییییییییییییییییییییییییییی
اراد جونم عصرش به خاطر زردی بستری شد .
وقتی فهمیدم همین که تلفن رو قطع کردم نشستم کلی گریه کردم
اخه چطوری از اون دستهای کوچولوش خون میگیرن نمیدونم خیلی حالم بد شد احساس میکردم دارم خفه میشم و یه چیزی تو گلوم گیر کرده بود وقتی از پشت تلفن صدای گریه اش رو شنیدم خیلی ناراحت شدم احساس میکردم که رادوین مریض شده
دیگه برنامه بهم خورد و مادرشوهری گفت که به مامانت اینا بگو امشب شام بیان خونه ما و مامانم اینا همه اومدن اینجا و خونه ما مهمونی برگزار شد . 
احسان هم رفت برامون کباب بناب گرفت ولی چه کبابی بود
عالی و خوشمزه بود جاتون خالی 
رادوین دیشب کلی برامونبندری رقصید و دستهاشو میبرد بالا و میلرزوند
همه دیگه کلی خندیدم و من از اون حال و هوا درومدم بیرون
و رادوین در بین رقصش میگفت هله هله هله بالاخره باید تو خونش یه کمی خوزستانی باشه دیگه 
دیشب هم نگین تبلت برنده شده بود تو بانک که اون رو هم بهش داده بودن و کلی خوشحال بود . 
شاید برای رادوین یکی بگیرم احسان میگه کارتون براش میریزیم و سرگرم میشه 

امسال اصلا حس حال اینکه میز مفصل بچینم رو نداشتم یادمه پارسال کلی سلیقه به خرج دادم و یه میز کاملا سنتی درست کردم که همه خوششون اومده بود ولی امسال .....
کرسی رو از پایین اوردیم بالا و کرسی گذاشتیم و تنقلات رو تو معجومه گذاشتیم .




شب یلدای 92
